زمزمه های عارفانه
خداوندا! بخواه که آفتاب وجود آن تک سوار عشق مرا نيز در يابد و از بي قراري لحظه هاي سخت روزگار برهاند و به آرامش شکيبايان مهـرجويت بـراند .کاش ميدانستم صاحب لحظه هاي انتظار در کدام آدينه ظهور ميکند ، کاش آن جمعه که مي آيد پذيراي نگاه مهربان و تبسم دلنشين مهدي موعودت باشم و کاش آن وعده محترم نزديک باشد تا در پرتو پرچم هدايتش به عشق الهي تو نائل شويم و به آرامش جاودانه برسيم .
الهي! عقوبتم را با جرم هاي سنگينم مسنج . از هر رحمتي دري به رويم بگشا ...
جانا سخن از زبان ما می گویی!
داری چیکار می کنی؟درس می خونی؟! کار می کنی؟! داری چای می خوری؟! جدول حل می کنی؟...؟؟! آهان پای کامپیوتری!
خب بعدش قراره چیکار کنی؟
منظورم به دو ساعت دیگه ست! می خوای چی کار کنی؟ کجا بری؟ اصلا با چی بری؟ چی؟ نمی دونی؟!!!! مگه اندر فواید برنامه ریزی چیزی به گوشت نخورده؟ مگه ندیدی که همه جا نوشتن برنامه ریزی به زندگیت هدف می ده؟
نه! مطمئن باش که قرار نیست حرفای کلیشه ای بهت بگم! می خوام بگم چه خوب می شد اگه همه مون (از مدیر تا... پایین ترین سمت) برنامه ریزی داشتیم!
اگه برنامه ریزی داشتیم اینجوری بی انگیزه نبودیم! اگه برنامه ریزی داشتیم می فهمیدیم قراره چیکار کنیم! اگه برنامه ریزی داشتیم به گوینده بر نمیخورد هنوز سر نرسیده برگرده ...!!!! اگه برنامه ریزی داشتیم گزارشگر اینجوری شهرستانها رو زیر سوال نمیبرد. اگه برنامه ریزی داشتیم بچه شهرستانیها خودی نشون می دادن! اگه برنامه ریزی داشتیم(بچه شهرستانیها (اونایی که عرق ملی دارن ) اینجوری حرص نمی خوردن! آره به خدا اگه برنامه ریزی داشتیم برنامه ی توقف آزاد که از شیراز پخش می شد اینجوری در پیت نمیشد!!!!!
من دراین بی برنامگی خیلی ها رو دخیل می دونم،حتی سازمان ملی جوان که یه جورایی میزبان این برنامه مشارکتی بودن و البته به تک تکشون هم معترضم!
پ.ن: تا حالا شده حرف دلت رو از زبون یکی دیگه بشنوی؟!!! مطالب این پست هم برگرفته از نوشته های دوستیه که برای من کامنت گذاشته بود.
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند.
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريک هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"
زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريک که در نبود نور مي آيد.
نام آن مرد جوان البرت انیشتن بود!
به آسمان نگاه کن
هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن!!!
آخر اين جاده، خدا منتظر است!

در عمق چهرهاش، دردي نهفته است. دردي كه وجودش را به آتش ميكشد و از درون ميسوزاند اما چهرهاش آرام به نظر ميرسد آنقدر آرام كه فكر نميكني چند لحظه بعد سرفههايش امانش را ميبرد و بيهوش بر كف اتاق ميافتد و تو سرگشته، تنها نگاهش ميكني.
اللهم صل علی محمد وال محمد
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجودست شعر من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
خیال آب خضر بست و جام کیخسرو
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد


.jpg)
.jpg)