آخر اين جاده، خدا منتظر است!

در عمق چهرهاش، دردي نهفته است. دردي كه وجودش را به آتش ميكشد و از درون ميسوزاند اما چهرهاش آرام به نظر ميرسد آنقدر آرام كه فكر نميكني چند لحظه بعد سرفههايش امانش را ميبرد و بيهوش بر كف اتاق ميافتد و تو سرگشته، تنها نگاهش ميكني.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 10:47 توسط زهره بهتاج - سمیه صومعه
|