اینجا ذهن من است!
یادم باشه فردا کتاب آموزش طراحی رو برای لیلا ببرم. آه چقدر از بیرون صدا میاد. این یارو هم ما رو کشته با این دزدگیر ماشینش... ساعت چنده؟ باتری این ساعت هم که تموم شده... وای 5/10 شبه!
چه قدر گشنمه! نه به الهام که مامان براش کاسه کاسه پسته و لیوان لیوان شیر می آره. نه به من که سر شب یکم عدس پلو خوردم والان... با اینهمه بی توجهیشون نسبت به من توقع دارن از من یه انیشتین ساخته بشه.آخ آخ آخ به نرگس قول داده بودم براش سی دی بخرم. دیدی یادم رفت؟ فردا که نمی تونم بخرم. باید برم سرکار. اگه شد سرراه براش میخرم....اوه! چقدر هوا گرمه. حالا بااین احوالاتم چه جوری کتابو تموم کنم. تاآخر هفته باید تحویلش بدم. نه اینجوری نمیشه! نور اتاق کمه... بذار پنجره اتاقو باز کنم.آهان! اینم از لامپ! اصلا توی این کتابه چی نوشته؟ وای بی خیال! حوصله خوندنشو ندارم. کاش برم مهلتشو تمدید کنم الان حسش نیست. بعدا هم میشه خوندش.حتماوقتی برم کتابخونه این دختره فهیمه هم اونجاست.نیست که ازش خیلی خوشم میاد.بذار اصلا بهش فکرنکنم... آخ جون اس ام اس! بازم گلی به جمال تو نرگس خانم.بازم معرفت تو که به یادمی!راستی فردا حتما باید برم خرید.همونجا یه دفعه سی دی رو هم واسش میگیرم... خودم چی لازم دارم؟ یه تقویم، یه کیف، یه ... وای خدا سرم منفجر شد .حالا بعدا فکر میکنم. فعلا برم بخوابم.
جایگاه همه اینها در ذهن منه!
راستی لابه لای اینهمه دغدغه که برای خودم ی سازم در شبانه روز واقعا چقدر به اونی که باید فکر می کنم؟
چقدر فکرکردم که اگه هرنفس که نه! لاقل درحد توانم..آره درحدتوانم به یاد اون باشم همه چیزرو خودش هدایت میکنه؟
چقدر به این فکرکردم که اگر اون توکلی که هممون اسمشو راحت به زبون میاریم به مرحله عمل دربیارم همه چیزسرجاش قرار میگیره و اونوقته که حتی اگر از چیزی شاکی هستمو از کسی شکار، بازهم همه چیز زیباست و دوست داشتنی! دوست داشتنی تر از هروقت وهرزمان !